قهوه خانه اکبربلند، در آتش سوخت و کاملا ویران شد!
علاقه مندان به هنر نقاشی و دوستداران فیلم فارسی،هم مرحوم اکبربلند را می شناسند و هم قهوه خانه خاطره انگیز و معروف اش که لوکیشن چند فیلم سینمایی نیز بوده.خودش هم نقش های کوتاهی را بازی کرده است.
قهوه خانه اکبربلند که در آتش سوخت و کاملا ویران شد،از قدیمی ترین قهوه خانه های تهران محسوب می شد که نه تنها اهالی خیابان سیروس و کاسب های بازار سیداسماعیل،بلکه بسیاری از اهالی تهران مشتری آن بودند.
مطمئنا وزرای ارشاد و معاونان هنری آن،از گذشته تا امروز،ندانسته و نمی دانند که این قهوه خانه قدیمی محل هنرنمایی هنرمندان عرصه خیالی سازی بوده و برخی از آنان در این مکان تابلو و پرده می کشیدند.
اواسط دهه هفتاد برای ساخت فیلم مستندی به این قهوه خانه رفته و اکبربلند را از نزدیک ملاقات کرده و با او همکلام شده بودم.این مکان خاطره انگیز،به نمایشگاه نقاشی می مانست.آثار بسیاری از نقاشان خیالی سازی و نقاش های دیگر روی دیوار آن خودنمایی می کردند.
مطمئنا روسای سازمان سینمایی و معاونان هنری وزارت ارشاد،هیچ کدام ارزش این قهوه خانه قدیمی را ندانسته و نمی دانند.موزه سینما نیز کلا برایش مهم نبوده و نیست که چنین جای مهمی وجود داشته که بخشی از تاریخ سینمای ایران به حساب می آمد.
مخالفت من با اغلب تاریخ شفاهی های گرفته شده در موزه سینما، به این دلیل است که سراغ افرادی مانند اکبربلند و غیره نرفته اند که هم شاهد اتفاقات خاص پشت صحنه فیلم ها بوده و هم خاطرات جذاب و شیرین سینمایی داشتند.
آیا می توان امثال اکبربلند را از تنگنای گور بیرون کشید و از آنان تاریخ شفاهی گرفت؟!اگر می توانند این کار را انجام دهند،اگر نمی توانند،بدانند و آگاه باشند که تاریخ شفاهی سینمای ایران که توسط موزه سینما گرفته شده،بسیار ناقص بوده و نمی توان برای یک کار تحقیقی یا ساخت مستند به آنها استناد کرد.
بخش مهم تاریخ شفاهی سینمای ایران از بین رفته و غیرقابل جبران است.متهم ردیف اول این مهم،تمام وزرای ارشاد،معاونان سینمایی، روسای سازمان سینمایی و مدیران موزه سینما از دیروز تا امروز، بوده و هستند.
نکته مهم اینجاست به هیچ وجه به افراد کاربلد و دلسوز که بارها درخواست داشتند تاریخ شفاهی و تصویری سینمای ایران را تا حد ممکن کامل کرده و نواقص را برطرف کنند،اجازه نداده و نمی دهند، چرا؟!
این سوال را باید وزرای ارشاد و دیگر مسوولان سینمای دولتی در تمام برهه ها پاسخ دهند که چرا نخواسته و نمی خواهند سینمای ایران یک تاریخ شفاهی تقریبا کامل داشته باشد؟!با دلسوزان کاربلد مشکل دارند یا با سینمای ایران؟!
به جز چند مورد خاص که بیشتر آنها در آغاز فعالیت موزه سینما گرفته شده،باقی تاریخ شفاهی ها،به دلیل کیفیت پایین و گفت وگو با افرادی که در حد و اندازه تاریخ سینما نبوده اند،هیچ ارزشی نداشته و به لعنت خدا هم نمی ارزند!متاسفانه اکثر آنها اگر بخواهیم خوشبین باشیم،فقط در حد یک مصاحبه مطبوعاتی هستند، نه تاریخ شفاهی!
معاونان هنری وزارت ارشاد،از آغاز تا امروز،هیچ کدام به گنجینه و گنجخانه های هنرهای تجسمی ایران توجه نداشته و ندارند،چرا؟!پس وظیفه ذاتی آنها چیست؟
بارها گفته،نوشته و تذکر داده ام که به آثار هنری به جای مانده از هنرمندان بزرگ کشور توجه داشته و آنهایی را که در معرض نابودی هستند،به خصوص در موزه آب انبار و قهوه خانه اکبربلند،نجات دهند، اما اصلا برای شان مهم نبوده و نیست و حتی کک شان هم نمی گزد که تمام این آثار گرانبها تبدیل به پودر شوند!
براستی چرا باید چنین افراد بی توجه به هنر،هنرمندان و آثار هنری، زمام امور هنر کشور را در دست داشته باشند؟آیا صحیح است فردی که عرق و عشق به هنر و هنرمندان ندارد،مسندنشین معاونت هنری و مدیرکلی هنرهای تجسمی شود؟!
خدا می داند که در گوشه و کنار ایران بزرگ،چه هنرمندان بزرگی در خلوت مردند و چه آثار گرانبهایی در پستوها پودر شدند،آثاری که گنجینه این کشور هنرخیز و ثروت ملی آن بودند.
امیدوارم مدیر دلسوزی پیدا شود و پیگیر تابلوهای ارزشمند موجود در قهوه خانه اکبربلند (که از سرنوشت آنها خبری در دست نیست)،موزه آب انبار و…که به ویرانه تبدیل شده و می شوند،بشود و تا حد توان آنها را نجات دهد.هرچند با وجود تفکری که در وزارت ارشاد از گذشته تا امروز حاکم بوده،این امیدواری آرزویی بیش نیست!
اخیرا هم مهندس جواد عقیلی یکی از مهم ترین و بزرگ ترین مجموعه داران نقاشی قهوه خانه ای به رحمت خدا رفته است.چه کسی باید به حفظ گنجینه وی همت گمارد؟
متاسفانه معاونان هنری و مدیران هنرهای تجسمی ایران،فکر می کنند هنر ایران فقط محدود به موزه هنرهای معاصر است!
سیدرضا اورنگ












